آیا درآمد بیشتر زن باعث کاهش جذابیت همسر میشود؟
رابطه بین روابط جنسی همسران و درآمد خانوار رابطه پیچیده ای است، به طوری که مطالعات مختلف نشان می دهد که درآمد می تواند تاثیر مستقیم و غیرمستقیم بر رضایت و صمیمیت زناشویی داشته باشد
یچیدگی رابطه بین رضایت از درآمد و رضایت زناشویی در اغلب مطالعات مورد اشاره بوده است . اختلاف درآمد در یک ازدواج برای زوجین ( هر دو شاغل) می تواند هزینه های روانی و جنسی داشته باشد که می تواند بر کیفیت کلی رابطه و رضایتمندی زناشویی تاثیر بگذارد.
درآمد خانوار می تواند تاثیر قابل توجهی بر روابط جنسی همسران داشته باشد، به طوری که زوج های کم درآمد با چالش های بیشتری در حفظ صمیمیت مواجه میشوند(کارنی، 2020).
اختلاف مالی در بین همسران به چه معناست؟
غیرمعمول نیست که یکی از همسران نسبت به دیگری به طرز چشمگیری درآمد بیشتری کسب کند. و اگر این موضوع آزارتان میدهد، شما تنها نیستید.
در هر رابطهای، وقتی تفاوت درآمد زیاد باشد، ممکن است ادراک عدم توازن قدرت، تعارض، خشم یا ناامیدی در یک یا هر دو نفر ایجاد شود. اما با ارتباطی گشوده و صادقانه و با اشتیاق نسبت به همکاری، میتوانید به توازنی سودمند برای هردویتان دست یابید.
پول، پویایی قدرت ایجاد میکند
شواهد آماری از کشورهای مختلف نشان می دهد زنان تمایل دارند با مردی که نسبت به خودشان برتری دارد، ازدواج کنند. این برتری گزینی بیشتر در ۶ شاخص قد، درآمد، ثروت، تحصیلات، سن و شهرت خود را نشان می دهد. برتری گزینی زنان در ادبیات علمی با اصطلاح هایپرگامی توصیف می شود. برتری گزینی زنان ریشه در تکامل طبیعی دارد.
زنانی که در زندگی قبیلگی علاقه داشته اند با مردان برتر از خود زندگی کنند، به دلیل حمایت های فیزیکی و مالی بالاتر، بیشتر بچه دار شده اند، بیشتر بچه هایشان از مرگ در کودکی نجات پیدا کرده اند و فرزندانشان نیز بیشتر فرزند آورده اند، بنابراین ژنتیک اینگونه زنان بیشتر در طول تاریخ به ارث رسیده است. اما زنانی که با مردانی برابر یا ضعیف تر قبیله ازدواج کردهاند در جامعه قبیلگی بچه دار کمتر شده اند یا کمتر بچه های خود را زیاد کرده اند و در نتیجه ژنشان در تاریخ کم شده یا از بین رفته است.
در دهه های اخیر با افزایش زنان شاغل و تحصیل کرده، هایپرگامی زنان بالاتر رفته و پیدا کردن زنان و مردان متناسب با هم سخت ترشده است. زمانی که مرد برای حمایت از رشد شغلی یا تحصیلی همسرش تلاش میکند و به همین دلیل فرصتهای رشد خود را از دست میدهد، ممکن است جایگاه اقتصادی یا اجتماعی او نسبت به همسرش تنزل یابد. این تغییر میتواند به کاهش جذابیت مرد از دید همسر منجر شود، بهویژه اگر زن در طول زمان به جایگاه اجتماعی یا اقتصادی بالاتری دست یابد. در چنین شرایطی، احتمال دارد زن از نظر عاطفی یا حتی جنسی به فرد دیگری که وضعیت بهتری دارد گرایش پیدا کند. این گرایش میتواند خطر خیانت یا جدایی را افزایش دهد، چرا که زن ممکن است احساس کند همسر کنونی دیگر نمیتواند انتظارات یا نیازهای جدید او را برآورده کند.
به گفته سکس تراپیست، دوکا کایا اسپایسر، عدم توازن قدرتی که در رابطه با پول ادراک میشود، میتواند به شکلهای گوناگونی خود را نشان دهد. در ادامه این به این چالشها میپردازیم:
به چالش کشیدن نقشهای جنسیتی سنتی
اسپایسر توضیح میدهد: وقتی زوجها به هنجارهای اجتماعیای معتقدند که مرد را نانآور اصلی خانه میداند، احتمالا به مشکلاتی برمیخورند. در این حالت ممکن است به دنبال درآمد بیشتر زن، مرد احساس ناامنی یا ضعف کند.
اما اسپایسر اشاره میکند که همه مردان چنین احساسی ندارند.
او میگوید: اگر هر دو طرف در درآمد و نقش خود در رابطه احساس امنیت کنند، احتمالا چنین اتفاقی رخ نمیدهد.
نگرانی از دست دادن تکیهگاه مالی؛ تجربهای که در جلسات زوجدرمانی بارها شنیدهام در جلسات مشاوره با زوجین، بارها از برخی زنان جملاتی شبیه این را شنیدهام:
من دوست ندارم فشار اصلی تأمین هزینههای زندگی روی دوش من باشد.
اگر روزی نتوانم کار کنم، چه اتفاقی میافتد؟
اگر بچهدار شوم و مجبور شوم مدتی از بازار کار فاصله بگیرم، هزینههای زندگی چگونه تأمین میشود؟
در بسیاری از این موارد، مسئله صرفاً بیشتر بودن درآمد زن نیست؛ بلکه احساس ناامنی نسبت به آینده است. برای بعضی از زنان، دانستن اینکه همسرشان در صورت بروز بحران میتواند بخشی از بار اقتصادی خانواده را به دوش بکشد، بخشی از احساس امنیت روانی در رابطه را شکل میدهد.
زمانی که این اطمینان از بین میرود، ممکن است نگرانیهایی درباره آینده، فرزندآوری، بیماری، بیکاری یا تغییر شرایط زندگی پررنگتر شود. در چنین شرایطی، کاهش احساس امنیت میتواند بهتدریج بر صمیمیت، احساس تکیهگاه بودن همسر و حتی جذابیت ادراکشده او اثر بگذارد.
البته این تجربه، همگانی نیست. بسیاری از زوجها با وجود اینکه زن درآمد بیشتری دارد، رابطهای رضایتبخش، پایدار و امن را تجربه میکنند. آنچه تفاوت ایجاد میکند، تنها میزان درآمد نیست، بلکه کیفیت ارتباط، نحوه تقسیم مسئولیتها، احساس همکاری و معنایی است که هر یک از زوجین به نقشهای خود میدهند.
حمایت مالی؛ فراتر از پول، نمادی از احساس امنیت
در تجربه بالینی، بسیاری از زنان، صرفنظر از اینکه خودشان شاغل هستند یا درآمد بالایی دارند، حمایت مالی همسر را فقط یک مسئله اقتصادی نمیدانند. برای آنها، این حمایت گاهی نمادی از تعهد، مسئولیتپذیری و احساس تکیهگاه بودن است.
به همین دلیل، ممکن است زنی از نظر مالی کاملاً مستقل باشد، اما همچنان بخواهد این احساس را داشته باشد که اگر روزی به هر دلیلی نتوانست کار کند، همسرش آماده است تا با اطمینان و بدون تردید از خانواده حمایت کند
در چنین شرایطی، مسئله فقط درآمد نیست؛ بلکه احساس امنیت در رابطه است.
از سوی دیگر، گاهی مرد درآمد بیشتری از همسرش دارد، اما به دلیل اینکه همسرش نیز شاغل است، از هرگونه حمایت مالی خودداری میکند و میگوید: خودت درآمد داری؛ نیازی به کمک من نیست.
در حالی که بسیاری از زنان، این رفتار را نه بهعنوان احترام به استقلال مالی، بلکه بهعنوان کنارهگیری از مسئولیت و کاهش حمایت تجربه میکنند. در نتیجه، ممکن است بهتدریج احساس کنند شریک زندگیشان دیگر آن تکیهگاه قابل اتکای گذشته نیست.
البته این تجربه برای همه زنان یکسان نیست. برداشت افراد از حمایت مالی، تحت تأثیر عوامل متعددی مانند ارزشهای فردی، فرهنگ، تجربههای دوران کودکی، سبک دلبستگی و نحوه توافق زوجین درباره نقشهای مالی شکل میگیرد. بنابراین، آنچه بر کیفیت رابطه اثر میگذارد، تنها میزان درآمد نیست، بلکه معنایی است که هر یک از زوجین به حمایت، مسئولیت و مشارکت مالی میدهند.
وقتی پول فقط پول نیست
یکی از سوءتفاهمهای رایج در روابط زوجین این است که برخی مردان، درخواست یا انتظار مالی همسرشان را به معنای پولدوستی، مادیگرایی یا ارزشگذاری رابطه بر اساس درآمد تعبیر میکنند. در چنین شرایطی، ممکن است با خود فکر کنند:
من این همه محبت میکنم، کنار خانواده هستم، وفادارم و تلاش میکنم؛ چرا فقط پول دیده میشود؟
این برداشت، معمولاً باعث میشود مرد احساس کند تلاشها، محبتها و حضورش نادیده گرفته شده است و تصور کند که ارزش او فقط با میزان درآمدش سنجیده میشود.
اما در بسیاری از زوجها، آنچه زن بیان میکند، الزاماً درخواست پول نیست؛ بلکه درخواست احساس امنیت، حمایت و تکیهگاه بودن است. برای برخی زنان، توانایی همسر در مشارکت مالی، نمادی از این پیام روانی است که:
اگر روزی به تو نیاز باشد، کنارت هستم.
در بحران، بار زندگی را با تو تقسیم میکنم. مسئولیت این خانواده فقط بر دوش تو نیست.
در این معنا، پول به خودی خود هدف نیست؛ بلکه نمادی از حمایت، تعهد، مسئولیتپذیری و آمادگی برای مراقبت از خانواده است.
از سوی دیگر، اگر مرد این پیام را فقط بهعنوان یک درخواست مالی بشنود، ممکن است احساس کند شخصیت، عشق و تلاشهایش نادیده گرفته شده است. در مقابل، زن نیز ممکن است احساس کند نیاز او به امنیت و حمایت درک نشده است. به این ترتیب، هر دو نفر احساس میکنند دیده نشدهاند، در حالی که هر کدام زبان متفاوتی برای بیان نیازهای خود دارند.
البته این الگو در همه زوجها یکسان نیست. معنای پول در رابطه، تحت تأثیر فرهنگ، تجربههای خانوادگی، سبک دلبستگی، باورهای فردی و توافق زوجین درباره نقشهای مالی شکل میگیرد. برای بعضی زوجها، پول صرفاً یک منبع اقتصادی است؛ اما برای برخی دیگر، حامل پیامهای عمیقتری درباره امنیت، اعتماد، تعهد و مسئولیت است.
در بسیاری از تعارضهای مالی زوجین، اختلاف اصلی بر سر پول نیست؛ بر سر معنایی است که هر یک از زوجین به پول میدهند. برای یکی، پول نماد استقلال است؛ برای دیگری، نماد حمایت؛ برای فردی دیگر، نماد قدرت، امنیت یا تعهد. تا زمانی که این معناها شناخته نشوند، گفتوگو درباره پول اغلب به سوءتفاهم و رنجش منجر خواهد شد.
چرا بعضی زنان جذابیت همسرشان را کمتر احساس میکنند؟
در بسیاری از موارد، مسئله فقط پول نیست، بلکه مجموعهای از تغییرات همزمان رخ میدهد:
کاهش اعتمادبهنفس مرد / کنارهگیری از مسئولیتهای مشترک / افزایش تعارضها / کاهش ابتکار در رابطه / فاصله عاطفی
کاهش صمیمیت جنسی
گاهی زن این تغییرات را به صورت کلی با این جمله توصیف میکند:
انگار دیگر همان مرد سابق نیست.
در این حالت، ممکن است آنچه جذابیت را کاهش داده، صرفاً اختلاف درآمد نباشد، بلکه تغییر در رفتار، هیجان و پویایی رابطه باشد.
آیا درآمد بهتنهایی جذابیت را کاهش میدهد؟
پاسخ کوتاه، خیر است.
پژوهشها نشان میدهند آنچه بیش از اختلاف درآمد بر رابطه اثر میگذارد، برداشت زوجین از این اختلاف است. دو زوج ممکن است شرایط مالی کاملاً مشابهی داشته باشند، اما یکی احساس امنیت و همکاری را تجربه کند و دیگری وارد رقابت، سرزنش یا فاصله عاطفی شود.
بنابراین درآمد، بهتنهایی تعیینکننده کیفیت رابطه نیست؛ بلکه معنایی که هر یک از زوجین به آن میدهند، اهمیت بیشتری دارد.
نقش طرحوارهها در این تجربه :
از دیدگاه طرحوارهدرمانی، همه زنانی که درآمد بیشتری از همسرشان دارند، چنین احساسی را تجربه نمیکنند.
اگر فرد دارای طرحوارههایی مانند:
معیارهای سختگیرانه / استحقاق / محرومیت هیجانی / رهاشدگی / نقص و شرم
باشد، ممکن است تغییر جایگاه اقتصادی همسر، این طرحوارهها را فعال کند.
برای مثال، زنی که باور عمیقی دارد:
برای احساس امنیت باید به فردی قویتر از خودم تکیه کنم.
ممکن است با افزایش درآمد خود، احساس کند تکیهگاهش را از دست داده است؛ حتی اگر همسرش همچنان فردی مسئولیتپذیر، حمایتگر و متعهد باشد.
بعد از مهاجرت چرا این مسئله بیشتر دیده میشود؟
مهاجرت معمولاً فقط محل زندگی را تغییر نمیدهد؛ بلکه نقشهای خانوادگی را نیز دگرگون میکند.
گاهی زن سریعتر وارد بازار کار میشود، زبان را بهتر یاد میگیرد یا فرصتهای شغلی بیشتری پیدا میکند؛ در حالی که مرد ممکن است مدتی بیکار بماند یا ناچار شود شغلی پایینتر از جایگاه قبلی خود بپذیرد.
در چنین شرایطی، هر دو نفر ممکن است احساس از دست دادن هویت را تجربه کنند؛ اما این احساس در هر کدام به شکل متفاوتی بروز میکند و حتی ممکن است در این شرایط به دلیل فعال شدن طرحواره ها و یا حس ناامنی ، موضوع درامد بالاتر زن پررنگ تر از شرایط معمول خودش را نشان دهد و حتی ممکن است این موضوع برای مرد بسیار پررنگ تر شود و یک فضای سمی آغشته به لجاجت ، رفتار منفعلانه و یا سرزنش و تحقیر شکل بگیرد و حتی گاها ممکن است مرد به دنبال تقویت هویت تضعیف شده خویش و ابراز وجود نادرست ،روابط موازی شود .
یا راهحل این است که درآمد زن همیشه کمتر از مرد باشد؟
پاسخ، خیر است.
اگر صرفاً میزان درآمد تعیینکننده جذابیت بود، باید تمام زوجهایی که زن درآمد بیشتری دارد، رابطهای ناموفق را تجربه میکردند؛ در حالی که چنین نیست. بسیاری از این زوجها رابطهای پایدار، صمیمی و رضایتبخش دارند.
آنچه رابطه را تحت تأثیر قرار میدهد، عدد درآمد نیست؛ بلکه احساس امنیت، حمایت و پویایی قدرت در رابطه است.
قدرت در یک رابطه سالم فقط از پول به دست نمیآید. قدرت یعنی اینکه هر دو نفر احساس کنند در کنار یکدیگر، توان عبور از بحرانهای زندگی را دارند. برای بسیاری از زنان، جذابیت مرد به این معنا نیست که حتماً درآمد بیشتری داشته باشد؛ بلکه به این معناست که بتواند در زمان نیاز، نقش یک تکیهگاه قابل اعتماد را ایفا کند. مردی که مسئولیتپذیر است، برای آینده برنامهریزی میکند، در تصمیمهای دشوار حضور فعال دارد و در بحرانها کنار خانواده میایستد، حتی اگر در مقطعی درآمد کمتری از همسرش داشته باشد، همچنان میتواند برای او جذاب باقی بماند.
از سوی دیگر، مردی که درآمد بالایی دارد اما از پذیرش مسئولیت، حمایت هیجانی یا مشارکت در مدیریت زندگی شانه خالی میکند، ممکن است بهتدریج جذابیت خود را در نگاه همسرش از دست بدهد.
بنابراین، پرسش اصلی این نیست که: چه کسی بیشتر درآمد دارد؟ بلکه این است که:
آیا هر دو نفر احساس میکنند در کنار یکدیگر امنیت، حمایت و توان مدیریت بحران را دارند؟
در بسیاری از روابط موفق، زن درآمد بیشتری دارد، اما مرد همچنان نقش مهمی در ایجاد احساس امنیت ایفا میکند؛ نه صرفاً با پول، بلکه با مسئولیتپذیری، ثبات هیجانی، قدرت تصمیمگیری، مشارکت در حل مسائل و آمادگی برای حمایت از خانواده در زمان نیاز.
در نهایت، شاید بهتر باشد به جای تمرکز بر این سؤال که چه کسی بیشتر درآمد دارد؟، از خود بپرسیم:
آیا پول در این رابطه به ابزاری برای رقابت تبدیل شده است یا به منبعی برای همکاری؟
این پرسش، در بسیاری از موارد، بیش از مقایسه درآمد، کیفیت واقعی رابطه را توضیح میدهد.
اگر زنی بگوید: همسرم از چشمم افتاده و دیگر برایم جذاب نیست.
اولین سؤال این نیست که: چقدر درآمد همسرت کم شده؟
بلکه این است: دقیقاً چه چیزی از چشم تو افتاده است؟
گاهی پاسخ این است: دیگر برای آینده تلاش نمیکند. / مسئولیتها را رها کرده است. / اعتمادبهنفسش را از دست داده است. / مدام خودش را قربانی شرایط میداند. / دیگر تصمیم نمیگیرد. / بار زندگی را به دوش من انداخته است.
در این شرایط، آنچه جذابیت را کاهش داده، عدد درآمد نیست؛ بلکه از دست رفتن ویژگیهایی است که پیشتر برای زن احساس امنیت و اتکا ایجاد میکرد.
اما گاهی پاسخ زن متفاوت است.
او میگوید: همسرم همان آدم قبلی است؛ مهربان است، مسئولیتپذیر است، برای خانواده تلاش میکند، اما چون درآمدش از من کمتر شده، دیگر احساس جذابیت نمیکنم.
در اینجا، لازم است بررسی کند که این احساس از کجا میآید.
آیا این احساس ریشه در باورهای فرهنگی دارد؟
آیا از تجربههای کودکی و طرحوارههای فرد ناشی میشود؟
آیا زن، امنیت را فقط در کنار مردی تعریف میکند که از نظر اقتصادی از او قویتر باشد؟
یا این احساس ناشی از ترسهای آینده است؛ مانند نگرانی درباره فرزندآوری، بیماری یا بحرانهای مالی؟
در این بررسی های عمیق کمک گرفتن از یک درمانگر بسیار کمک کننده است و نقش کلیدی دارد
اگر زنی بگوید: بار اصلی زندگی روی دوش من است و نمیتوانم روی همسرم حساب کنم.
در چنین شرایطی، قبل از هر تحلیلی باید یک سؤال مهم پرسید:
آیا این احساس، بازتاب یک واقعیت بیرونی است یا نتیجه برداشتها و باورهای فرد؟
اگر زن واقعاً مسئول پرداخت بخش عمده هزینههای زندگی است، دائماً نگران آینده مالی خانواده است و احساس میکند در شرایط بحرانی نمیتواند روی همسرش حساب کند، مسئله فقط پول نیست؛ بلکه فرسودگی ناشی از حمل بار مسئولیتی است که احساس میکند به تنهایی بر دوش او قرار گرفته است
در جلسات زوجدرمانی، برخی زنان این تجربه را چنین توصیف میکنند:
من خستهام از اینکه همیشه باید نگران اجاره خانه، قسطها، خرج بچهها و آینده باشم.
احساس میکنم اگر من از کار بیفتم، همه چیز فرو میریزد.
دلم میخواهد یک نفر هم گاهی بار زندگی را از روی شانههایم بردارد.
در این جملات، آنچه شنیده میشود، صرفاً شکایت از درآمد کمتر همسر نیست؛ بلکه فقدان احساس تکیهگاه است.
برای بسیاری از زنان، جذابیت همسر تنها به درآمد او وابسته نیست، بلکه به این احساس وابسته است که:
در روزهای سخت، من تنها نیستم.
وقتی این احساس از بین میرود، ممکن است بهتدریج احترام، تحسین و کشش عاطفی نیز آسیب ببیند؛ نه به این دلیل که مرد پول کمتری دارد، بلکه به این دلیل که زن احساس میکند مسئولیت بقا و امنیت خانواده را به تنهایی بر دوش میکشد.
البته این به معنای آن نیست که مرد حتماً باید درآمد بیشتری از همسرش داشته باشد. گاهی مرد درآمد کمتری دارد، اما متناسب با توان خود مسئولیتپذیر است، برای بهبود شرایط تلاش میکند، در تصمیمگیریهای مالی مشارکت دارد و بار زندگی را از راههای مختلف با همسرش تقسیم میکند. در چنین روابطی، اختلاف درآمد الزاماً به کاهش جذابیت یا صمیمیت منجر نمیشود.
آنچه بیش از اختلاف درآمد به رابطه آسیب میزند، احساس تنها ماندن در برابر بار زندگی است.
بسیاری از زنان از خستگیِ پول درآوردن شکایت نمیکنند؛ از تنهاییِ پول درآوردن شکایت میکنند. آنچه آنها را فرسوده میکند، فقط فشار مالی نیست، بلکه این احساس است که در حمل بار زندگی، همسفری ندارند
.اگر درآمد زن بیشتر از مرد است و رابطه دچار تنش شده، چه باید کرد؟
اولین قدم این است که بپذیرید مشکل شما درآمد نیست؛ بلکه معنایی است که هر دو نفر به این اختلاف درآمد میدهند.
تا زمانی که زن، درآمد بیشتر را به معنای تنها ماندن و مرد، آن را به معنای بیارزش شدن تعبیر کند، هر دو نفر رنج خواهند کشید.
- نقشها را دوباره تعریف کنید، نه ارزشها را. در بسیاری از زوجها، درآمد تغییر میکند، اما نقشها همچنان بر اساس گذشته تعریف میشوند.
از خودتان بپرسید: چه کسی مسئول مدیریت مالی است؟ اگر یکی از ما بیمار شود، برنامه چیست؟
اگر یکی از ما شغلش را از دست بدهد، چه میکنیم؟
هر کدام از ما امروز چگونه میتوانیم احساس امنیت بیشتری به دیگری بدهیم؟
شفاف بودن درباره این موضوعات، اضطراب را کاهش میدهد.
- مرد فقط با پول تکیهگاه نمیشود.
اگر مرد در این مقطع درآمد کمتری دارد، نباید از سایر مسئولیتهایش نیز عقبنشینی کند.
قدرت در رابطه فقط به حساب بانکی وابسته نیست.
قدرت یعنی:
مسئولیتپذیر بودن. / تصمیمگیری در بحران. / برنامهریزی برای آینده. / مشارکت فعال در امور خانه و فرزند. / تلاش برای رشد شغلی. / ثبات هیجانی در شرایط سخت.
بسیاری از زنان میتوانند با درآمد کمتر مرد کنار بیایند، اما با انفعال و بیتفاوتی کنار نمیآیند. - زن نیز مراقب تبدیل شدن به مدیر پروژه زندگی باشد.
گاهی زن، به دلیل توانمندی بیشتر یا درآمد بالاتر، بهتدریج همه تصمیمها را خودش میگیرد. / خودش برنامهریزی میکند.
خودش تصمیم مالی میگیرد./ خودش بحرانها را حل میکند. / خودش همه چیز را مدیریت میکند.
این روند، هرچند از سر دلسوزی باشد، ممکن است بهمرور نقش همسر را کمرنگ کند و ناخواسته احساس کنار گذاشته شدن یا بیاثر بودن را در او تقویت کند. کمک کردن نباید به معنای حذف کردن باشد. - درباره ترسها صحبت کنید، نه فقط درباره پول.
بسیاری از بحثهای مالی، در واقع بحث مالی نیستند. / زن ممکن است بترسد: / اگر باردار شوم چه؟ / اگر بیمار شوم چه؟
اگر شغلم را از دست بدهم چه؟ /
و مرد ممکن است بترسد: اگر نتوانم بیشتر درآمد داشته باشم، آیا هنوز دوستم خواهد داشت؟
آیا دیگر برایش کافی نیستم؟ / وقتی این ترسها گفته نمیشوند، به شکل دعوا بر سر پول ظاهر میشوند. - اگر امکان دارد، یک برنامه امنیت مالی مشترک بنویسید.
به جای اینکه هر بار درباره پول بحث کنید، با هم بنشینید و مشخص کنید:
هزینههای ثابت چگونه پرداخت میشود؟ اگر یکی از شما مدتی نتواند کار کند، چه برنامهای دارید؟ چقدر باید پسانداز اضطراری داشته باشید؟ هدف مالی سه تا پنج سال آینده چیست؟ داشتن یک برنامه مشترک، احساس امنیت را افزایش میدهد. - اگر جذابیت رابطه کاهش یافته است، فقط روی درآمد تمرکز نکنید.
از خودتان بپرسید: آیا احترام متقابل هنوز وجود دارد؟ / آیا هنوز از یکدیگر قدردانی میکنیم؟ /آیا هنوز برای هم جذابیت هیجانی و عاطفی میسازیم؟ / آیا فقط شریک اقتصادی شدهایم یا هنوز زوج هستیم؟گاهی آنچه رابطه را احیا میکند، افزایش درآمد نیست؛ بلکه بازگشت گفتوگو، صمیمیت و احساس همتیمی بودن است.
جمعبندی
در نهایت، هیچ پژوهشی نمیگوید که برای موفقیت یک ازدواج، زن باید حتماً کمتر از مرد درآمد داشته باشد.
اما پژوهشها و تجربههای بالینی نشان میدهند که بیشتر زوجها، صرفنظر از میزان درآمد، به دو نیاز اساسی احتیاج دارند:
احساس امنیت / احساس ارزشمندی
وقتی زن احساس کند در برابر سختیهای زندگی تنها نیست و وقتی مرد احساس کند ارزش و جایگاهش فقط با عدد درآمد سنجیده نمیشود، اختلاف درآمد معمولاً به یک بحران تبدیل نخواهد شد.درآمد بیشتر زن، لزوماً قدرت مرد را کم نمیکند؛ آنچه قدرت مرد را کاهش میدهد، از دست رفتن احساس اثرگذاری، مسئولیتپذیری و مشارکت در ساختن زندگی مشترک است. و آنچه جذابیت رابطه را حفظ میکند، نه برتری مالی، بلکه احساس امنیت، احترام و همتیمی بودن است.